Thursday, January 13, 2005

نگرش از عرب سوسمار خور چيست؟؟

زماني كه از تازيان سوسمار خور سخن رانده ميشود،نگرش ما به رژيم خوراكي (!) آنان نيست، بساكه تراز بسپست فرهنگ (؟) و تمدن اين تيره بيابان نشين را در گذشتهو تا اندازه اي در زمان كنوني نشان ميدهد.
تازيان همانگونه كه ميدانيد از نژاد سامي هستند، امّا ازاز ديد خدمت به بشريت، فرودست ترين آنها بشمار ميروند. چنانكه ميدانيم، سومري ها آرامي ها و دولت اكد و ... و تمدّن هاي ميانرودان( بين النهرين)، كه پيش از چيرگي آريا ها پديد آمده بودند، دستاورد هاي ارزنده اي به همه ئجهان انساني پيشكش كردند. در آنزمان، عبريان كه بر پايه ئ پژوهشها و افسانه ها و تورات، نياكان يهود و تازيان بودند، درسرزمين كنعان به دامداري سرگرم بودند. هميشه پيش آمده است كه زماني كه چراگاه ها بسنده ئ گروه بزرگي ازدامداران را نميكردند، بناچار گروهي از آنان جدا ميشدند و براه ديگري در جستجوي منابع ديگر ميرفتند و يا همه ئ آنانكوچ ميكردند. مهاجرت تيره ها و نژاد ها هم از همين جا سرچشمه ميگيرد . باري، آن گروه كه از عبريان جدا شدند و بسوي بيابانها عربستان كنوني رانده شدند، نياكان تازيانكنوني بودند. همه ئ شما بيگمان افسانه ئ نمادين تبعيدهاجر و اسماعيل را شنيده ايد. تازيان اسماعيل را نياي بزرگ خود ميدانند و بني اسرائيل، يعني عبريان، اسحاق( اسحق) پسر دوم ابراهيم را نياي خود ميشمارند. اينجا خوب است بدانيد كه در تورات، افتخار قرباني شدن براي خدا ، به اسحق داده شده.!
اين تازيان، در اثر پيرامون خشن و بيمهر بياباني ، هرگزنتوانستند در راه شهريگري ( تمدن ) كه انگيزه ئ پيدايشفرهنگ است، گام بردارند. در آن دوران زرين شان پديد آورده بودند،تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه در مصر، شاهكارهاي ساختماني پديد ميامد،تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه دولت نيرومند آسور جهان را زير نگين داشت و " نبوكد نزر "( بُخت النّصر ) قوم يهود را به بند كشيد، تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه كوروش بزرگ نخستين فرمان " حقوق بشر " را داد،و بردگي را بر انداخت و بردگان را آزاد كرد، و در جايی كه پس از هر جنگ با اسيران همانند برده رفتار ميشد كوروش بزرگ درفرمان خود هيچ گونه حق دستبرد و دست درازي را به سربازان خود نميدهد,زمانی كه در در تخت جمشيد هر كس برای خود به اندازه كاری كه انجام ميدادارزش آن دستمزد خود را داشت و زمانی كه برای زنان باردار پاداشی ويژه در نگر گرفته ميشد,تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه فيلسوفان برجسته يونان ، چون پلاتون و آريستوتِلسكارهاي جاويد خود را براي بشريت بجا مينهادند،تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه هيپوكرات سوگند نامه ئ پزشكي را مينوشت،تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه ژول سزار ، از تمدن درخشان روم در برابر بربر هادفاع ميكرد، و مارك اورلي به فلسفه ميپرداخت، تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه ايرانيان نخستين دين يكتا پرستزي را داشتند و هُرمَزد و اهريمن و امشاسپندان را بميان انداخته بودند،عرب سنگ ميپرستيد و تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه شاهنشاهي بزرگ ساساني كه تنها هماورد رُم درجهان بود، باربد و نكيسا و بزرگمهر را پديد مياورد،تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه مصلحين و انديشمنداني سترگ چون ماني و مزدك براياصلاح كژي هاي سيستماتيك جامعه ئ ايران ساساني پبا خواستندو شايد نخستين " آيين سرخِ" جهان را نيز ايرانيها بدين گونه پايه ريختند،تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه تيسفون ديوار هاي تودر تو داشت و ١٠١ شهر ايران، در كشوريكه بيش از ١٤٠ ميليون شهروند داشت، هر كدام نگيني در آبادي بودند،بزرگترين " شهر" عرب، مكه، همچو دهي گلين و و حصيري بود و " شهر" ديگرشان " يثرب " ( همان مدينه كنوني) تنها به بركت يهوديانآبادي و رونقي داشت، تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه ايرانيان دستگاه حقوقي پيچيده و پيشرفته اي داشتند،كه از كتاب هاي اندكي كه بجا مانده ، چون ( ماتكدان هزار داتستان =هزار داوري قضايي ) ميتوان ديد،تازيان دست ميبريدند و سنگسار ميكردند و سوسمار ميخوردند.---
امّا زماني كه شهر هاي ايران ويران شد و نسکخانه هاي بي همتا و فرشهاي بديع پاره و سوخته شدند و جامهاي زر و ظرفهاي و ابزار سيمين و زرينكه هركدام ستاره اي در آسمان هنر دست و ذوق و پسند ايراني بودند،آب شدند تا به چهره شمش و دينار و درهم درايند، هيمن عرب سومارخور ، بر آزادگان ايران چيره شد و كشور ما را كه بگفته برخي جامعه شناسانحتي در آستانه ئ گذر به بورژوازي بود، سده ها به پس پرتاب كردند.
گرچه اكنون ديگر تازيان به خرج و حساب ايرانيان ، به آسودگيميزيستند و غلامان و كنيزان داشتند و پالوده خور شده بودند،اما از ديد فرهنگي و انديشه و فلسفه، همان تازياني بودند كهسوسمار ميخوردند. برخي دوستداران عرب، از نسکها(كتابها) و ادبيات غني عرب سخن ميگويند.اينان فراموش كرده اند كه اين همه پس از استيلاي عرب به عجم پديدآمد. دستور زبان عربي را يك نابغه ئ ايراني نوشت. ولي همين ابن مقفعبدست نيرنگ منصور، خليفه نابكار تازي، زنده زنده تكه تكه شده و اندامش در تنور افكنده شد تا در پيش چشمانش بسوزند.
ايرانيان، نسکهای بيشمار دانشی و فلسفي به زبان حاكم روزگار،يعني تازی نوشتند و حتي چامه گويان ايراني تبار، نيك تر از خود عربانشعر ميسرودند. ابن خلدون در كتاب خود آورده است كه بيش از ٩٠% بزرگان دانش و حكمت و دين و فلسفه و تاريخ و جغرافي، ايرانيان بودندو تازه در ١٠% بجا مانده، بيشتر يهوديان مسلمان شده، بويژه ازاندلس و آفريقا ديده ميشوند. پس تازيان از ديد فرهنگي سالهاهمچنان سوسمار خور مانده بودند.
دريغ، كه گرچه امروز غربيان حتي " پور سينا"(ابوعلی سينا) را عرب ميدانند،امّا تا كنون، از ميان عرب چهره ئ درخشاني كه خدمتي به بشريتكرده باشد، بهيچ روي و هيچ كجا ديده نشده است و هيچ دانسته نيست كهاگر شمشير هرقل ( هراكلس امپراتور رم شرقي ) جلوي سپاه عمر را در كُنستانتينوپول ( قسطنطنيه !) نميگرفت و پُتك جنگي " شارل مارتل " ( شارل پـُتـك دار ؟ )، شاه فرانك ها، سر عربهاي اندلس را در " پواتيه "نميشكست، و اروپا نيزمانند ايران سوخته و ويران ميگرديد، امروز با چه جهاني سياه روبرو بوديم !

1 نظر:
Anonymous Anonymous در ساعت April 11, 2009 at 9:40 AM، نوشته...

کلا چرت و پرت نوشتی . بدون هیچ مدرک و سندی

 

Post a Comment

<< صفحه اصلی